تبليغاتX
ورود جوانان زیر 21 ممنوع

ورود جوانان زیر 21 ممنوع

دوستانه

سلام دوستان

 من دوباره برگشتم

باکارهای جدید

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 9:47  توسط حمیدرضا   | 

دوستی اتفاق است

        ولی جدایی سرنوشت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 11:27  توسط حمیدرضا   | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 11:20  توسط حمیدرضا   | 

قهر

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 10:50  توسط حمیدرضا   | 

رمضان ... آری رمضان

 
نسيمی خنک از جانب عرش به سوی فرش در جريان است . ابرهای رحمت الهی آسمان دل را پوشانده . هوای چشمانم نيز ابری است . آذرخشی به به سينه ابرها فرو می رود . ندائی می شنوم : هان ! زمان آن رسيده که بيدار شوی !

بپاخيز ، همگی به ضيافت باشکوه الهی دعوت شده ايم . به ايوان تماشای هستی قدم بگذار و به سرود باران گوش جان سپار . گوش کن ، به زودی باران فرو خواهد ريخت ، باران عشق ، باران بخشش ، باران نعمت ايزدی .

(چترها را بايد بست زير باران بايد رفت)

می خواهم باران را در آغوش بگيرم ، دست افشان و پايکوبان و غزلخوان به سماع درآيم ، نه ! می خواهم از جنس باران شوم . پای به حياط می گذارم ، حياطی به وسعت حياتم .

سراپای وجودم خيس شده است ، نه از بارش باران که از عرق شرم . خداوندا ، من با خود چه کرده ام ؟ من در آن روزهای بی تو چگونه زيسته ام ؟ و آيا امروز برای جبران آنچه بايد به انجام می رساندم ،اما نرساندم ، دير نيست ؟ آه! که چه خوش باورانه می زيستم ، افسوس چه بيهوده تن را در طلب آنچه که رنگی از تو نداشت رنجور نمودم .

« بارالها ، آنان که هيچ ندارند مگر تو را ، به سخره می گيرند آنان را که هيچ ندارند مگر تو را » معلم بارها اين جمله را در مدرسه برايمان املا ء گفته بود . من در آن زمان فقط می نوشتم هر آنچه را که می گفت . می نوشتم و افسوس که امروز چه دير فهميدم که چه می نوشتم .

باران تندتر می شود . گنبد طلائی مسجد کوچه مان خيس شده ، سقف کاهگلی خانه آن کودک يتيم ، بساط مرد کفاش سرکوچه ، کاسه تهی گدای دو خيابان آن طرف تر ، لباس های وصله شده روی طناب خانه پيرزن ، لباس های گران دخترک پولدار ، موهای ژل زده پسری که خانه اش در آن بالاهای برج و نزديک آسمان است ، اصلا همه شهر خيس شده است .

ديگر نزديک است متلاشی شوم . از هجوم اين همه مهر ، از هجوم اين همه نعمت ! به زير سقف ايوان بر می گردم . صدائی از آسمان به گوش می رسد . گوئی عرش در هياهوست

ديگر دير شده است . بايد امشب بروم بايد امشب چمدانی را که به اندازه پيراهن «بيداری» من جادارد بردارم و به شهری بروم که ...؟ و به کدام شهر بروم ؟ چه تفاوتی دارد ؟ به هر کجا که بروم خوان نعمت بی دريغت را گسترده می بينم .

مهم پوشيدن آن پيراهن بيداری است .

 

 

بد نیست بدانیم که ...

ساده ترین کار جهان این است که خودمان باشیم و دشوارترین کار جهان اینکه کسی باشیم که دیگران می خواهند .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 10:49  توسط حمیدرضا   | 

عشق یعنی.......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 20:56  توسط حمیدرضا   | 

عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي مثل خودمون:


1.عشق از ديد جاج آقا
: استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )

2.عشق از ديد يك رياضيدان :
عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )

3.عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه :
والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟ )

4عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) :
اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )

5.عشق از ديد ننه بزرگم :
نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !
( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )

6.عشق از ديد دوست دخترم :
عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟!
( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! )

7
.عشق از ديد غلام شوفر :
رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )

8.عشق از ديد دختراي ترشيده :
خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )

9.عشق از ديد ارازل و اوباش ( جوات ) :
عشق مشق سرش گرده ! خونه خالــــی نداري؟
( جمله عاشانه : بوووق ... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟ )

10.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست‍ ؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )

11.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 20:47  توسط حمیدرضا   | 

« هميشه»



                                                                  
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 20:32  توسط حمیدرضا   | 

اينجا تنها مانده ايم .....................

                    

                                                          

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 20:26  توسط حمیدرضا   | 

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 20:23  توسط حمیدرضا   | 

عاشقان احمدی نژاد


 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 20:20  توسط حمیدرضا   | 


چهل سال بعد و وضعیت فوتبال ایران

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 19:52  توسط حمیدرضا   | 

...به دوچيزعشق مي ورزم

 

 

به دوچيزعشق مي ورزم: يکي تو وديگري وجودتو.به دوچيز اعتقاددارم:يکي خدا وديگري تو.من دراين دنيا دوچيزميخواهم:يکي تو وديگري خوشبختي تو.من اين دنيا رابراي دوچيز ميخواهم:يکي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 20:59  توسط حمیدرضا   | 

عاشقانه

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 20:54  توسط حمیدرضا   | 

ماه من بیا

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 20:52  توسط حمیدرضا   |