سلام دوستان
من دوباره برگشتم
باکارهای جدید
دوستانه
سلام دوستان
من دوباره برگشتم
باکارهای جدید

دوستی اتفاق است
ولی جدایی سرنوشت

بپاخيز ، همگی به ضيافت باشکوه الهی دعوت شده ايم . به ايوان تماشای هستی قدم بگذار و به سرود باران گوش جان سپار . گوش کن ، به زودی باران فرو خواهد ريخت ، باران عشق ، باران بخشش ، باران نعمت ايزدی .
(
چترها را بايد بست زير باران بايد رفت)می خواهم باران را در آغوش بگيرم ، دست افشان و پايکوبان و غزلخوان به سماع درآيم ، نه ! می خواهم از جنس باران شوم . پای به حياط می گذارم ، حياطی به وسعت حياتم .
سراپای وجودم خيس شده است ، نه از بارش باران که از عرق شرم . خداوندا ، من با خود چه کرده ام ؟ من در آن روزهای بی تو چگونه زيسته ام ؟ و آيا امروز برای جبران آنچه بايد به انجام می رساندم ،اما نرساندم ، دير نيست ؟ آه! که چه خوش باورانه می زيستم ، افسوس چه بيهوده تن را در طلب آنچه که رنگی از تو نداشت رنجور نمودم .
« بارالها ، آنان که هيچ ندارند مگر تو را ، به سخره می گيرند آنان را که هيچ ندارند مگر تو را » معلم بارها اين جمله را در مدرسه برايمان املا ء گفته بود . من در آن زمان فقط می نوشتم هر آنچه را که می گفت . می نوشتم و افسوس که امروز چه دير فهميدم که چه می نوشتم .
باران تندتر می شود . گنبد طلائی مسجد کوچه مان خيس شده ، سقف کاهگلی خانه آن کودک يتيم ، بساط مرد کفاش سرکوچه ، کاسه تهی گدای دو خيابان آن طرف تر ، لباس های وصله شده روی طناب خانه پيرزن ، لباس های گران دخترک پولدار ، موهای ژل زده پسری که خانه اش در آن بالاهای برج و نزديک آسمان است ، اصلا همه شهر خيس شده است .
ديگر نزديک است متلاشی شوم . از هجوم اين همه مهر ، از هجوم اين همه نعمت ! به زير سقف ايوان بر می گردم . صدائی از آسمان به گوش می رسد . گوئی عرش در هياهوست
ديگر دير شده است . بايد امشب بروم بايد امشب چمدانی را که به اندازه پيراهن «بيداری» من جادارد بردارم و به شهری بروم که ...؟ و به کدام شهر بروم ؟ چه تفاوتی دارد ؟ به هر کجا که بروم خوان نعمت بی دريغت را گسترده می بينم .
مهم پوشيدن آن پيراهن بيداری است .

بد نیست بدانیم که
...ساده ترین کار جهان این است که خودمان باشیم و دشوارترین کار جهان اینکه کسی باشیم که دیگران می خواهند
.
|
|

به دوچيزعشق مي ورزم: يکي تو وديگري وجودتو.به دوچيز اعتقاددارم:يکي خدا وديگري تو.من دراين دنيا دوچيزميخواهم:يکي تو وديگري خوشبختي تو.من اين دنيا رابراي دوچيز ميخواهم:يکي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه